شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ [وبلاگ] .... .
يا مولايي و يا مقتدايي اي که هر زيبايي و زيبا سرشتي مرا ياد تو اندازد و از اين حسن مستغني و شافعم گرداند ما را توفيقي از پي خدايمان که تو را ساربان عصر غيبت و جهالت که به اوج سرريزي نه تمثيل زين که فرارسيده است بر ما بخواه که او تو
فيقي ما را عطانمايد که به راهنمايي و علم انقلابي و انتصابي و اکتسابي وجود بي آلايش و رسيده به سرحد بي نيازي از جوانب و متامع راههاي سهمگين پر از سنگ ريزه تا به جايي که امشب
بنده تازه قدم گشوده به معراجي خاکي که تو به پايانش چشم آشنا گرديده اي به تقدير روز پايان غيبت و آغاز رسالت جهاد گونه تو که سرداري و ره پويايي تو از آن زمان به خود رنگ و جهت جهادگونه مي گيرد و روزگار به مذبحه ابصار روشن و واضح مي گرداند بسوي تو و آن معصوم تازه روگشوده به ما عج ما را بسوي فرمان و ره پيموده و آشناي تو همچو سردار باکفايتي مي کشاند
رستاخيز کندو بسوي تو و آن معصوم امام عصر عج آوريم و به دسنور شما رفتار کنيمو دل رابه ولايت و انقياد اوصيادي که تو از همان ثلاله مطهر ولي از جنس مهذب و مدرس و سارباني حاذق و عالم و عادل هرچند فارغ از معصوميت به فرض صلاحيت ولي صد حسن به آن مرتبت هم سو هم طرق کشاند
سپس با درخواست توفيق از قادر يکتاي بي هم تاي بي هم تراز توفيقي به شفاعت اوصيا و اولياء و راکبان ره پيموده اي چون شما بيچاره اي ناتوان و خادم و سربازي از پي ميدان رياضت و جهاد و در سالکان و رهجويان طريقتي که تو برما گشودي فائق آييم
و اين نامه و رساله که نا خواسته و از پي طريقت گذر ذهن بر اين خط رسم نمودم و دگر مثائل و مراتب روحاني که لازمه اين طريقت اطاعت محض از بزرگان زجر ديده تا بدين قدمگاه رسيده به چشم نياز نه منت گستره سازيم و جهات عد يده فيض رسيدن به لقب استشهادي طريقت خلوص و ولايت حي و حاذق و حاظر
و اين طريقت مرتضوي را که به ما هديه گشته و افسوس برخي از ما مدعيون به اسيتشهادي و تسليمي محض در برابر خط و آرمان و رسالت ولايت حي که در پتک جارش عالمي را رسواي ادعا هايي که هرگز و به مشهود گذر زمان به رسم ناکثين نگوييم نالايقيني که توان بردوش کشيدن اين مقام و اجازه خدمتي را که بر آنها عطا گرديده قدر نمي دانند و در برابر مولا و راهگشاي خود سر سرکشي رو مي کنند
ياد آور شويم نخوانده يا به حق خوانده و دانسته و تنها از بد جستن شيطان بر منطق و بيعت و قسامه خود در برابر ولي حي و ملت ولايت دوست و ولايت محور و ولايت گزيده اي شده اند که هزاران نفر که کم نيست ميانشان لايقيني که تاب و اجازه غرق کشيدن چنين توان و قئرتي را در خود نداشته و به مصابح ظهور انگاشتند و و ولي حي
نه از پي ناآشنايي بر خصلت و توان ايشان بلکه از پي و راه لطف و عنايت به خدمتي که روزگاري از بر بصيرت و اطاعت محض از ولي حي خود بر آن گماشته شده بودند و در رکاب ولي لايق و حاذق و عادل و جامع الشرايط و نويد گشوده تاريخ به حضور و هدايتش يعني نبود جز سيد و شزيف امام مصلحي که لقبش
سيد خراساني دادند و ولايت حي و مطلق به وجود فرديتش در آخر الزمان وعده اش سر رسيد و رمانه گواه حق بودنش گرئيئ به آنان فرصتي دوباره بر اي خدمتي دوباره به ملتي لايق بهترين عواقب و مراتب و حقايق بر آنها عطا شد و نه از پي خوشحالي بلکه از روي تاسف و ناراحتي يار و راهنماي و شاهراه خويش را در ليام غذب و خود خواهي
خود بيني خود فرو نکشاندن و بي دليل و مدرک واضح و جايز و کافي لسان تهمت بر نيکان هم ره و هم تراز و هم کلام و خدمتگذار خود از پي غضب و حتي تا سرحد جسارت به فرمان خورشيد هدايتي که نام او امروز جايگاه لجاجت اعيان و مشهود را در پي رفتارشان بر ملت شهادت طلب و عاشق ولي حي خويش
که همه مهنت و درد و رنج و کم و زياد و توطئه و نااهلي و خيانت و لدگي گروهي که خود را انقلابي لقب مي دادند و نوکري و دلگرمي خوارج و مستکبرين را هموار و هم ساز گشته بودند نه هم سو از پي دانايي بلکه هم رنگي از پي فراموشي آداب اطاعت و سرسپردگي با آنها هم سويشان داشت مي نمود
که انشاءالله دل اين ملتي عاشق و از سرحد رنج و کم بودي که عدم گوش سپاري و دشمني و تاب ديدن اينهمه فرزانگي در وجود يک ولايتي که تا امروز خطايي و زياده گويي نه از گفتار و نه اعمالش بر ديد ملت و خاطر ملت ولايت دوست و ولايت محور و ولايت پذير ذوب شده در حقيقت و توان و لياقت او بهترين لسان
اعتراض و وواماندگي به فرض محال که به انديشه و تدبير اين ولي حي برکسي گشوده نگرديده لب به اعتراض نگوشودند و امروز اين تلخ کامگي هاي برخي از بيعت تجديد کنندگاني که درجه و مرتبت سرپرستي گوشه اي هرچند بسيار ناچيز و غير قابل توصيف از سپاه ولايت بر دوش خود گرفتند و ابتدا شعار من منم سردادند و منتها من کيم را از کرده شان مي توان به وضوح ديد
ومن به عنوان يک برادر و يک هم سنگري که تا جايي که ولايت حي و مولاي تا ابد و زمانم با آنها کنار آيد و اجازه فرصت جبران خسارت دهد هم سو و هم پيمان و گئش به فرمان آنها از پي سلسله مراتب ولايتمداري آنها خواهيم بود ولي يقين دارم طاقت عدم اطاعت از فرامين ولايت لايق حي از پي برخي از اين
فرماندهاني که تاريخ گواهي آزموده از پي عدم خطا در بيان کرده و گفته و کردار ماسنپت را شاهد نشوند و ملت طاقتشان به پايان نرسد و به والله سوگند ما ملتي که هر يک تا اندازه و لياقت خودمان سربازي ولايت نصيبمان گرديده از رسوايي و نا لايقي آنها خوشنود نمي شويم بلکه باز يافتن ره گشوده شده به رسيدن در جوار ولايت خدمت کردن آنها را
هرگز عقده نکرديم و به خود باليئيم و خوشحال شديم که مسئولاني داريم که در پي اطاعت و عشق به ولايت و مردمي که همه هم وغمشان آزرده نشدن دل مولايشان است همواره از پيشان محفوظ و رو به سربلندي نه به والله خزان هموار و مستدام باشند
و والله چه سربازيست که از ره جهاد و فرمانبرداري هم سنگر و هم خطش او را خشنود و خوشحال کند و گدام ولي بود در تاريخ که حتي طاقت عدم اطاعت و حق به جا نياوردن صاحب حقش را ديده و آشنا به ادامه و پايانش بود .ولي فرصت توبه و بازگشت به بتن سپاه و لشگرش را ببيند تاب زود قضاوتي
هرچند به پايانش واقف و به ادامه اش ئانا و آگاه باشد را گرفته است که امروز ولي حي و عادل و قادر جامع الشرايط ما آن هم از سپاهي که تاريخ زمان و تاريخ را رغم مي زند را بخواهد و خواسته باشد تاکنمون به کينه شخصي از اين ياران سر به هوا بگيرد
ولي اين ياران صالح براي اجراي دستور ولايت در گوشه اي و پستي دذر گوشه اي از وسعت ولايت امام حي و نايب برحق امام عصر عج امام مصلح عبد حاذق و عادل و جامع الشرايط مرجعيت و ولايت جميع مسلمين با هر مرام و مسلک آماده و لبيک گفتند و امام ما آستانه تحمل و فرصتش تا زماني خواهد بود که به ملت و مسير و ره بايد پيمود رسالت از پي ولايت امت سربه فرمان ولايت فرو آورده به بطلان و تخريب کشانده نشود و جهدي
که جماعتي ولايت مدار و استشهادي غايب از ابصار مردو وامت طاغت توهين و بي احترامي به فرض محال و ناتديده به حق الله که هرگز اينگونه نگردد توان ديدنش و از لسان ولايتشان بر آنها که فقط و فقط به لسان مولا و مقتدايشان چشم نهاده و تنها منتظر گوشه فرماني از پي مولاي خويشند که خصم ملتي را به جان بخرند و نگذارند امر وليشان مه آلود شود والله در و ئلي
بود بر ياراني که به جان آقا مون سوگند هم رهي و هم دلي و هم سويي و طرقي و ريسيدن به درجات والاي ولايت محوري آرزوي تک تک اين سپاه گمنام ولي حاذق و حي مان سيد علي حسيني خامنه اي س است ولاغير که بر ما بخشوده مباد اگر غير آن در دل خود چيز ديگري غير اين تفکر برانيم و بخواهيم
هر چند در پايان گشاده زباني خود کوشيدم تا خيلي از حد و قامت و لياقت خود پا فرتر نزارم ولي نه از پي ترس بلکه از پي صرفا عشق به همرهاننم زياده و سبک ادبي ننمايم
و هر چند کوشيدم که نامه مختصر گردد ولي عجب دارد اين خامه تندي کردني که نمامه به درازا کشاند و از اين بابت از هم سنگران و فرماندهانم پوزش مي طلبم و اين گشاده گويي را به مصابح درس پس دادني از روي عشق به طريق و ياراني بنگارند
که عشق شهادت در برشان از براي مقصود هم سو هم فيقي ما را عطانمايد که به راهنمايي و علم انقلابي و انتصابي و اکتسابي وجود بي آلايش و رسيده به سرحد بي نيازي از جوانب و متامع راههاي سهمگين پر از سنگ ريزه تا به جايي که امشب
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top